خاطره
سلاممممممممممممم عسلم

خب مثل عسل شیرین و خوشمزه ای دیگه مامان فدات بشه که با مامان با زبون خودت حرف میزنی بخشی از بیانات آقا سیدمهدی خودم.

آآآآآآآآآآآآو......ههههههههههههههه.....اااااااااااااااااا...........اقققققوووووووو............اووووونقققققهه......
ققققققققههههه اتفاقا الانم مشغول سخنرانی هستی تا بهت نگاه میکنم میگم چی میگی مامان از ذوق
دوتا دستات مشت میبری تو دهنت آخه مامانی دوتاشون باهم که جا نمیشن تو دهنت یه دونه یه دونه به خدمتشون برس
الانم کم کم داری عصبانی میشی و هی صدات میره بالا و اوووونقققققهههه گفتنات بیشتر میشه و با مشتات داری خدمت مامان میرسی
هرچی میگذره شیطون تر میشی قندعسلم و مامانی و بابایی بیشتر کیف میکنن.
عزیز دلم می دونم خوابت میاد ولی نمیدونم چرا تا آخرین لحظه تمام تلاشت و می کنی که یهو خوابت نبره
ولی بالاخره شکست میخوری و به خواب ناز میری
و چقدر موقع خواب دوست داشتنی میشی .مامان فدات بشه الللللللههههههههی.


عاشقتیم.


خاطره
